اُکسیدان٩درصد
- شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۵ ق.ظ
بیدى بالاى سرم پرواز مى کند. پسش نمى زنم،رد نگاهم مى شود مسیر بال زدن حشره اى کوچک.
پوست سرم زیر نایلون و روسرى که محکم بسته ام مى سوزد.
امروز شنیدم که قرار است هوا دوباره گرم شود، آن هم پانزده درجه. غصه ام مى شود، با خودم قرار گذاشته بودم این جمعه که بیاید بروم جمعه بازار. از آن قرارها که گاهى از ذهنم مى گذرد و معمولاً عملى نمى شوند. مثل امروز صبح که کفش هاى کتانى ام را پوشیدم تا پیاده روى کنم اما آمده ام پیش مامان.
هواى عزیز لطفاً گرم نشو...
- ۹۶/۰۷/۱۵