گاهی عامی باش
- جمعه, ۱۱ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۳۲ ب.ظ
با تمام بی رمقی پاهایم در بدو بیدار شدن، دو ساعتی بعد شال و کلاه کردیم و در هیئتی زنانه به سمت جمهوری و بازار مکاره پروانه به راه افتادیم.
چقدر رنگ، چقدر آدم، چقدر چانه برای زدن!
مثل خیلی از زن های دور و بر مظنه می پرسیدم و ابرو بالا انداخته و با قیمتی که از بازار بزرگ داشتم مقایسه می کردم. خنده ام گرفته بود و از زن بودنم لذت می بردم.
برای اولین بار بود که حساب جیبم را داشتم.
القصه که دست پر و با روحی شاد از خرید به منزل مادری برگشتم...
پ1.مدت ها بود نه رویای صادقه به سراغم می آمد و نه آخر هفته ای نسبتا خوب.
پ2.منظور از رویای صادقه قطعا خرید از جمعه بازار نیست!
- ۹۴/۱۰/۱۱