چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

چیزی شبیه...



به رقص دود نگاه می کنم.به پیچ و تابش، به دلفربیش. نمی گذارم تمام شود، یکی بعد از دیگری...

از صبح از زیر پتو در نیامده ام. آشفته ام.
خسته ام. خسته از متهم کردن، خسته از متهم شدن.
دل آزار از خواستن، از خواسته شدن.
انگار از خودی فرار می کنم که اصلا به یاد ندارم چگونه بود.
چند صباحی اینجا و تمام فضای مجازی را ترک می کنم.
باید به سکوت گوش دهم، صدای خدا...
بدرود.نقطه.

پ.هیچگونه وسیله ی ارتباطی مجازی نخواهم داشت. ارتباط با من فقط از طریق تلفن و برای دوستان نزدیک خواهد بود.
یا حق.
  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی