چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

و اگر چهارشنبه ای از مرداد، تنهایم نمی گذاشتی...


بعد از سرگیجه وحشتناک وقتی به زحمت به خواب می روی، زجر بزرگیست که با یک کابوس و تپش قلبی آزاردهنده بیدار شوی.

استخر عمیق بود، خیلی زیاد. در آب افتادم. کف استخر افقی ماندم. انگار جاذبه ای شدید مرا چسبانده بود و هیچ جور نمی توانستم تکان بخورم. ذره ذره می مردم و می دانستم تقلا کردن بیهوده ترین کار دنیاست. 
من می مردم.
  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی