
یکی بود،یکی...
یکی نیست.
/////\\\\\
پ. با بسم الله شروع کردم، با خنده.
که مامان امر خیر است و جریان خواستگاری.
چنان چهره اش تغییر کرد که انگار خبر داده باشمش دچار بیماری مهلکی شده ام. سریع گفتم برای خواهر کوچک ان شاالله.
خودش را جمع و جور کرد و...
مامان نمی داند چطور مرا ذره ذره می کشد.