چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

نترس، زمین گهواره ی امن ماست



یکی بود،یکی...

یکی نیست.

/////\\\\\



پ. با بسم الله شروع کردم، با خنده.

که مامان امر خیر است و جریان خواستگاری. 

چنان چهره اش تغییر کرد که انگار خبر داده باشمش دچار بیماری مهلکی شده ام. سریع گفتم برای خواهر کوچک ان شاالله.

خودش را جمع و جور کرد و...

مامان نمی داند چطور مرا ذره ذره می کشد.

  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی