چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

خر و گل و خاک بر سری


سرم گیج می رفت. حس می کردم داری از دستانم لیز می خوری و

می افتی.

دقت کردم. تمرکز کردم. یادم آمد هیچ وقت توی دستام لانه نکرده بودی که حالا لیز بخوری. تو فقط لبه ی انگشتانم می رقصیدی.
رقص تک نفره. 
چقدر سوز دارد تنهایی رقصیدن...
  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی