چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

آمریکاى جنوبى



دستش را به میله گرفته بود که در ترمزهاى قطار تعادلش را حفظ کند. اول آستین لباس کلفتش توجه ام را جلب کرد. بعد بند چرمى و قدیمى ساعتش و در آخر عقربه هایى که خسته بودند.

چرا ساعتى که کار نمى کرد روى مچش خوابیده بود؟


پ. روز اول کار بدون هیچ همکار سانتیمانتالى به خیر گذشت.

  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی