دنیا ترسناک است بیبی!
- يكشنبه, ۲ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۱۸ ب.ظ
تصور کن روی دوچرخهثابت نشستهای وسط یک جاده در جنگل. مدام پا میزنی پا میزنی، هوا عالی، منظره دلفریب، اما پاهایت کم کم شروع میکنند به ناله، خسته میشوند. سکون آزارت میدهد. به مرور سبزی درختهای اطرافت، داد و قال پرندهها، حتی هوایی که نفس میکشی تکراری میشوند. دلت میخواهد جاده پیش برود، دوچرخه حرکت کند و ببینی مسیر به کجا میرسد، تماشا کنی چیزی که جلوتر انتظارت را میکشد. میخواهی کنده شوی، بال بزنی و چشمهایت گشودهتر شوند.
تصور کن؛ مثل همین دلخوشیهای آنیاست که لحظاتی دنیا انگار برای توست و بعد که تنها میشوی، سنگینی رنجهای ابدی را روی شانههایت حس میکنی، بیشتر از قبل. مثل اینکه دوستت دارد اما همیناندازه، همین که بگذارد بنشینی رو دوچرخهای که ثابت است...