یکی از دلایلی که بسیار مشتاقم وضعیت اینترنت به روال سابق باز گردد این است که برمیگردم سر کار و اقلا چند ساعت روحم را از خطخطی توسط صدای دعوای زن و شوهر همسایه حفظ میکنم.
هر لحظه بعد از شنیدن جیغهای دختربچه دوساله حین دعوای بزرگترهایش، بیشتر به عمق حماقت بعضی زوجها پی میبرم. واقعا چه دلیلی دارند برای بچهدار شدن آن هم چند باره؟ تولیدمثل؟ حفظ نسلشان؟ یک نوع سرگرمی؟
بروم سر قارچ کالابرگی که روی گاز است تا نسوزد؛ آشپزخانه دورترین فاصله از هیاهوی پوچ زندگی اقا مهدی و منصوره خانم است!
پ.داروخانه ۸ برابر پول دارو را نسبت به دو ماه قبل حساب کرد؛ داروی شما گران شده و بیمه تامین اجتماعی فعلا حمایتی نکرده است. علی برکتالله!
همیشه سکوت را به شلوغی ترجیح دادهام، دیالوگهای دو نفری را به هرجمرجهای گروهی و آسمان ابری را به درخشش آفتاب؛ این روزها سکوت خیابان زیر پنجره، بستن زودهنگام مغازهها و تاریکی روزها جز دلهره و غم، ارمغانی برایم ندارند.
سهشنبه گذشته، آخرین روزی که توانستم سر کارم حاضر شوم، وقتی از زیر پل صدر به سمت محل کار رانندگی میکردم، بیلبوردهای پارهشده سپهبد سلیمانی جرقهای بر ناآرامیهای آینده بود.
مردم صبوری در این دیار زیستهاند، مردمی سختجان. این روزها هم میگذرد ولی با چند کشته؟ با ازهم پاشیدن چند خانواده؟ با خالی شدن چند سفره...
پ. روز سوم ملی شدن اینترنت و قطع همه پیامرسانها؛ هنوز دوستت دارم.
انگار برگشتهایم به سالها قبل، قبلتر از ورود پدیدهای به اسم اینترنت؟ قبلتر از آن حتی، پیش از اساماسی که پیامک نامیدندش تا فارسیاش کنند انگار.
به قول خودشان حدودا دو روز است اینترنت را ملی کردهاند اما پیامرسانهای ملیشان هم قطع است؛ تلاشی برای مهار اعتراضات علیه گرانیهایی که تبدیل شد به سوزاندن اتوبوسها، امبولانس حتی ماشیناتشنشانی و بگویم که برخی مساجد و امامزادهها را هم به آتش کشیدند.
مدارس را به بهانه آلودگی هوا تا ۲۵ام دیماه تعطیل کردهاند، طرح زوج و فرد هم از درب منازل. اگر قطعی اینترنت ادامه پیدا کند خیلی خیلیها بیکار میمانند، مثل من.
همه اینها را گفتم که یادم بماند در این بیخبری اجباری از دوست و آشنا، یادت باشد فاطمه چه کسی شماره موبایلت را گرفت و تلفنی جویای حالت شد؛ الحمدالله علی ای حال در این زمانهای که کرامت انسانی لگدمال شد به دست دولتمردان و کسانی که خود را صاحبان مملکت میدانند.