چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

ساق‌هایی کبود

 

 

دستم به سبز‌ِ خاکستری است. ذهنم روی پاندولی تاب می‌خورد از حالا به فردا، از فردا به دیروز. قلبم این روزها همچون کودکان بیش‌فعال دائم می‌دود، قرار ندارد.

چشمانم را می‌بندم و دندان‌هایم را روی هم می‌سایم. فکم را لمس می‌کنم، سفت و سخت است مثل این روزها، مثل این دقایق.

انگشتانم روی رنگ‌ها ثابت می‌مانند. خاکستری سرد ۳، خاکستری سرد ۲، خاکستری سرد ۱ و پرتاب می‌شوم به جهانی خنثی، بی‌درد، بی‌اشک، بی‌عشق؛ می‌ترسم.

باید برخیزم و لیوانی آب بنوشم...

 

 

  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی