چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

و جمعه، عصر بود. و جمعه، تنها بود.


صبح

زن می نشیند به جلدکردن دفترهای کودکی هفت ساله. به زدن برچسب های اسم به مدادهای رنگی،مدادهای سیاه و قرمز.
می گذاردشان در کیف بنفش و زیپش را می بندد، محکم می بندد.

عصر

مرد تمام وسایل اتاق کودک را بار وانت می کند و می برد.
کیف بنفش پشت وانت دست تکان می دهد.

زن دستش را می گذارد روی شیشه، پیشانیش را می چسباند به پنجره و آیة الکرسی می خواند...


  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی