چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

روز چهارم؛ "من" خسته است



مادر هم اتاقی تا چشم دخترش را دور میبیند شروع به ناله می کند. که این سرنوشت حق او و خانواده اش نیست، که زحمت کش بوده است و نارواست دخترش را در این حال ببیند.
چه کسی می تواند برای خدا تعیین تکلیف کند? مخلوق خودش است، می خواهد با او هرجور می خواهد تا کند.
حالا ما بچه ها درد بکشیم جلوی چشم زنانی که بهشت زیر پایشان است، گریه کنیم، بپیچیم از درد به خودمان...
صلاح را خالق می داند و بس.
  • فاطم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی