چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى

حرف ها گاهى به زبان نمى آیند

چهاردیوارى
بایگانی

۳ مطلب با موضوع «زیر پل صدر» ثبت شده است

قورباغه فقط قورقور می‌کند؛ ابوعطا؟!

 

بعد از دو هفته، به حکم رئیس آمده‌ام سر کار و تنها نشسته‌ام پشت مانیتوری که حتی به اینترنت ملی هم وصل نیست. با گردنی که ناله می‌زند از درد، گوشی به دست قبض‌هایم را پرداخت می‌کنم؛ قبض برق، قبض تلفن، قبض موبایل، شارژ اینترنتی که به درد فلان‌شان می‌خورد و فقط بلدند پهنای باندش را تقلیل دهند و قیمتش را افزایش.

پوست لبم را می‌کنم و فکر می‌کنم چرا شب‌ها در بستر خواب از موهبت پماد آ‌‌_د غافل می‌شوم و اینکه امسال چقدر مملکت تعطیل بود و نسل سوخته دیگر دهه شصتی‌ها نیستند و دهه هشتادی‌ها چه چیزها دیدند و می‌بینند‌‌. برف که می‌آمد مدرسه‌ها که تعطیل نمی‌شدند، روزهای شاد ما بود برای بازی و ها کردن دست‌های‌مان و از رو نرفتن و باز گلوله‌های برفی پرت کردن به همدیگر. ما تعطیلی شهر برای برودت هوا، آلودگی هوا، کمبود انرژی و حفظ امنیت چه می‌فهمیدیم. نسل ما با همان اندک‌ها شاد بود.

چرا این کشور آبستن از حوادث، بارش را زمین نمی‌گذارد؟!

 

 

رئیس‌جمهور می‌گوید پول نداریم!

 

اذان صبح نگفته ترک تخت می‌کنم و طلوع نشده نشسته‌ام در ماشین، پشت به پل صدر و آسمان را رصد می‌کنم؛ چه شد که آدم‌ها این همه زیبایی را رها کرده و به آسفالت خیابان‌ها خیره شدند...

سرم را مغربی و مشرقی می‌چرخانم تا افکار مسموم سحرگاهی از گوش‌هایم بیرون بریزند. روسری پشمی را محکم تر می‌کنم، بوی عطرش را می‌بلعم و از ماشین بیرون می‌زنم. سوز دلپذیر هوا دست‌هایم را در جیب‌ها پنهان می‌کند؛ چه اندازه دلم آغوش می‌خواهد‌.

نفس عمیق،

نفس عمیق،

نفس عمیق، ریه‌ها آغشته از بوی باران، سر به زیر انداخته و زنگ در را می‌زنم؛ بسم‌الله‌ الذی هو مدبر الامور. 

مرا ویرانه کردی، خانه‌ات آباد

 

بعد از خواب دوساعته شبانه، در حالی که تپش قلب دارم و بدنم چنان می‌لرزد از ضعف که دلم فقط نوازش تخت‌خواب را می طلبد، مجبورم به خزعبلات مدیر اجرایی با لبخندی کش‌دار واکنش نشان دهم و در تنهاترین جمله دلپذیر کلامش میخکوب و حسرت به دل بمانم؛" عطر بی‌نظیر شکوفه‌های بلوط ایلام".