شاید غمگینترین نوروزم را گذراندم، ۱۳ روز پر از مه و دلتنگی و حالی که نمیدانم چرا مدام چشمانم به اشک مینشست و خیره میماندم به تلویزیون بدون اینکه ببینمش یا آسمان را نگاه میکردم از روی تختم و مدام انگار دلم را کسی چنگ میزد، میزند...